معتقدیم هر رفتار جمعی، فراتر از یک اتفاق سیاسی، ریشههای عمیق روانی دارد. بیایید از ۳ منظر به این موضوع نگاه کنیم:
۱. عبور از «درماندگی آموختهشده» به سوی «عاملیت»
وقتی جامعه حس کند شنیده نمیشود، دچار انفعال یا خشم انفجاری میشود (نظریه سلیگمان). بازگشت به دانشگاه یعنی بازپسگیری حق «تفکر» و «تحلیل»؛ گامی برای اینکه جامعه دوباره حس کند میتواند در سرنوشت خود «عامل» و تأثیرگذار باشد.
۲. ترمیم «عدالت رویهای»
روانشناسی ثابت کرده که آنچه مردم را آرام میکند، لزوماً برآورده شدن همه خواستهها نیست، بلکه اطمینان از «عادلانه بودن فرآیندها» است. فراخوان برای شناخت علل، اولین قدم برای به رسمیت شناختن «حقِ دیده شدن» است.
۳. مقابله با قطبیشدن (Polarization)*
در بحرانها، جامعه به «ما» و «آنها» تقسیم میشود. علم روانشناسی با تحلیل «هویت اجتماعی»، به ما هشدار میدهد که تا زمانی که فضای گفتگو و درک متقابل جایگزین برچسبزنی نشود، زخمها ترمیم نخواهند شد.
رسالت ما چیست؟
. شاید وقت آن رسیده که بپذیریم راه حل بحرانهای اجتماعی، نه در هیجان مداری، بلکه در اتاقهای فکر و گفتگوهای صادقانه نهفته است.
*نظر شما چیست؟ آیا فکر میکنید پیوند میان «علم روانشناسی» و «تصمیمات کلان» میتواند راهگشای مسیر پیش رو باشد؟*
دکتر مهناز فاضلی کبریا
#روانشناسی_اجتماعی #تحلیل_بحران #سلامت_روان #جامعه_شناسی #گفتگو #مرکز_مشاوره_فضیلت