تحلیل علوم اعصاب نشان میدهد که در شرایط بحران و آشوب، مغز انسان برای حفظ بقای روانی، مکانیسمهای دفاعی خاصی را فعال میکند. اولین واکنش مغز به ابهام و خطر، تلاش برای بازگرداندن پیشبینیپذیری است؛ این امر باعث میشود افراد به ایدئولوژیهای سختگیرانه و دیدگاههای سیاه و سفید پناه ببرند تا از وحشتِ ندانستن فرار کنند. در این شرایط، کانون کنترل از بخش عقلانی و تحلیلی مغز (قشر پیشپیشانی) به مرکز ترس و واکنش سریع (آمیگدال) منتقل میشود که نتیجه آن کاهش ظرفیت تفکر پیچیده و تمایل به پاسخهای ساده است. همزمان، جنگ و بحران باعث تشدید خطکشیهای قبیلهای خودی و دشمن شده و وفاداری به همگروهیها را به قیمت خشونت علیه دیگران افزایش میدهد. استرس مزمن نیز با ضعیف کردن ارتباطات مغزی، منجر به پدیده پافشاری میشود، جایی که مغز به جای پذیرش اطلاعات جدید، با تعصب بیشتری بر عقاید قبلی خود اصرار میورزد و قشر منطقی صرفاً به عنوان توجیهگر این احساسات اولیه عمل میکند تا امنیت روانی فرد را حفظ کند. این چرخه معیوبِ واکنشهای عصبی، نه تنها توانایی حل مسئله و گفتگوی سازنده را مختل میکند، بلکه با قطبیسازی جامعه، زمینه را برای تداوم بحرانها فراهم میآورد. از این رو، آگاهی نسبت به این مکانیسمهای ناخودآگاهِ بقا، گامی حیاتی برای بازیابی کنترل شناختی، مهار هیجانات مخرب و پرورش تابآوریِ روانی است